السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

454

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

ترجمه نكتهء اول اين‌كه جنس ، همان نوع است مبهماً و فصل ، همان نوع است مُحصِّلًا و نوع ، همان ماهيت تامه است بدون نظر به ابهام يا تَحَصُّل . شرح قبلًا گفتيم نسبت جنس و نوع يا فصل و نوع ، در خارج عينيت است . و اگر مىگوييم اين دو ، دو جزء ماهيتند ، مقصود جزء قرار گرفتن در تعريف ماهيت مىباشد . بنابراين ، حمل بين جنس و نوع ، مانند « الانسان حيوانٌ » يا فصل و نوع ، مانند « الانسان ناطق » حمل اولى است . بدين معنا كه همهء انسانْ حيوان است ، همان‌طور كه همهء او ناطق است . حيوان و ناطق دو شأن و دو نمود و ظهور از انسان هستند . چنين نيست كه در خارج ، نيمى از انسان حيوان و نيم ديگرى از او ناطق باشد ، بلكه همهء او حيوان و همهء او ناطق است . بنابراين ، جنس همان نوع است مبهماً . بدين معنا كه جنس در عين آن‌كه عين نوع است اما بدون فصل ، مبهم است و تحصّل خود را از فصل مىگيرد و فصل همان نوع است محصّلًا . بدين معنا كه فصل در عين آن‌كه عين نوع است اما عامل تحصّل جنس هم هست . و به عبارت ديگر فصل نوع محصل است همان‌گونه كه جنس نوع مبهم مىباشد . اما نوع عبارت است از ماهيت تام ، بدون عنايت به ابهام يا تحصّل آن . حمل بين جنس و فصل متن وثانياً أنّ كلًّا من الجنس والفصل محمولٌ . . . والحمل بينهما حملٌ شائع . ترجمه نكتهء دوم ( همان‌طور كه قبلًا هم گذشت ) اين‌كه هر يك از جنس و فصل به حمل اولى بر نوع ،